هرم نیاز های انسانی مزلو

.در میان بینش‌های حاصل از جنبش روابط انسانی در مدیریت مقارن با دوران ركود اقتصادی بزرگ غرب، نظریه آبراهام مزلو (1920) نظریه‌پرداز كلاسیك مدیریت، در مورد نیازهای اساسی انسان از اهمیت ویژه برخوردار بوده و نظریه‌ای بنیادین محسوب می‌شود. این نظریه از نظریه‌های محتوایی در مورد انگیزش به شمار می‌آید. نظریه‌های محتوایی چیستی رفتارهای برانگیخته را شرح می‌دهند و به طور عمده با آنچه در درون فرد یا محیطش می‌گذرد و به رفتار فرد نیرو بخشیده سرو كار دارد؛ به عبارت دیگر این نظریه‌ها، به مدیر نسبت به نیازهای كاركنانش بینش می‌دهند و به او كمك می‌كنند تا بداند كاركنان به چه چیزهایی به عنوان پاداش كار یا ارضا كننده‌ بها می‌دهند؛ در حالیكه نظریه‌های فراگردی چگونگی و چرایی برانگیختگی افراد را توصیف می‌كنند.[1]

به اعتقاد مزلو نیازهای آدمی از یك سلسله مراتب برخوردارند كه رفتار افراد در لحظات خاص تحت تأثیر شدیدترین نیاز قرار می‌گیرد.
هنگامی كه ارضای نیازها آغاز می‌شود، تغییری كه در انگیزش فرد رخ خواهد داد بدین گونه است كه به جای نیازهای قبل، سطح دیگری از نیاز، اهمیت یافته و محرك رفتار خواهد شد. نیازها به همین ترتیب تا پایان سلسله مراتب نیازها اوج گرفته و پس از ارضاء، فروكش كرده و نوبت به دیگری می‌سپارند.
 
نیازهای انسان
در این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند كه به ترتیب عبارتند از:
1. نیازهای زیستی(Physiological Needs)؛ نیازهای زیستی در اوج سلسله مراتب قرار دارند و تا زمانیكه قدری ارضا گردند، بیش‌ترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی نیازهای آدمی برای حیات خودند؛ یعنی: خوراك، پوشاك و مسكن. تا زمانی كه نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد كافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و بقیه نیازها انگیزش كمی ایجاد خواهد كرد؛
2. نیازهای ایمنی و تأمین(Security/Safety)؛ نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است؛ به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود؛
3. نیازهای اجتماعی(Social Needs) یا احساس تعلق و محبت؛ انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی كه نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران، سخت می‌كوشد؛
4. احترام(Esteem Needs)؛ این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی كه توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر آدمیان نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتار سازنده برآورند، در این حالت ممكن است فرد برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابكارانه یا نسنجیده متوسل شود؛
5. خودشكوفایی(Self–Actualization Needs)؛ یعنی شكوفا كردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی؛ حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور كه مزلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود».[2]
نیازهای مذكور در سازمان به صورت پرداخت حقوق و مزایا و امكانات رفاهی، ایجاد امنیت شغلی و مقررات حمایتی، تشكیل گروههای رسمی و غیررسمی در محیط كار، قائل شدن حرمت برای فرد و كار او در مراتب مختلف سازمان و ایجاد امكانات برای شكوفایی توانایی بالقوه افراد ارضا می‌شود. به طبقه‌بندی مذكور دو نیاز "دانش‌اندوزی و شناخت و درك پدیده‌ها" و "نیاز به زیبایی و نظم" نیز اضافه شده است؛ كه قبل از نیاز به خود شكوفایی قرار می‌گیرند. اگر چه نظریه سلسله مراتب نیازها مستقیماً برای انگیزش كاری طراحی نشده است، اما می‌توان نتیجه گرفت كه با ارضای این نیازها، برای فرد، انگیزه به كار در سازمان ایجاد خواهد شد.[3]
البته باید به این نكته هم توجه داشت كه سلسله مراتب نیازها، ضرورتاً از الگوی ارائه شده مزلو پیروی نمی‌کند و قصد و سخن وی نیز این نبوده است كه بگوید این سلسله مراتب كاربرد همگانی دارد. او بر این باور بود كه این سلسله مراتب الگویی نمونه است كه در اكثر مواقع صادق می‌باشد. برخی از نطریه‌پردازان كوشیده‌اند نظریه مزلو را تعدیل كنند تا از نظر رفتاری منعطف‌تر شود مانند نظریه «مراحل مختلف زندگی» و نظریه «زیستی – تعلق – رشد» كه به ترتیب توسط گریوز و آلدرفرا ارائه شده‌اند.