ظهيرالدين بابر(قسمت دوم)
بابر جهت تکمیل معلومات خویش قبل از حمله در هندوستان عده ای را موظف نمود تا به اسم تاجر و غیره به آن کشور سفر نموده و اطلاعات دقیقی تهیه و برایش ارایه بدارند . رستم ترکش یکی از مسؤولین بخش امنیتی قشون او که شخص زیرکی نیز بود موظف گردید تا معلومات مکمل و دقیقی را از پاد شاه امریتسر بدست آورد . رستم توانست وظیفه را طوری که توقع میرفت ایفا نماید . امیران و سلاطین هندوستان که از نیرومندی و ارادهء خلل ناپذیر بابر ، رشادت و دلیری افسران و سربازانش و همچنان قساوت و بی رحمی جد او امیر تیمور کورگان نیز حکایت ها و قصه های به حافظه داشتند ، اکثراً دعوت او را پذیرفتنه و رسماً وعدهء همکاری و اطاعت دادند . پادشاه کویته تعهد نمود تا شش هزار سرباز تحت فرماندهی بابر بسیج نماید . پادشاه راولپندی تعهد نمود تا هشت هزار سرباز بسیج کند . پادشاه ساندومون قسمتی از لاهور تعهد نمود تا پنج هزار سرباز در میدان جنگ حاضر نماید . پادشاه ملتان تعهد نمود تا ده هزار سرباز بسیج نماید . ولی لتکه پادشاه امریتسر پسر مهندا حاضر نگردید از اوامر بابر اطاعت کند و یا به او سرباز بسیج نماید . این تصمیم سلطان امریتسر باعث خشم و غضب امپراطور گردید . بابر شاه بعد از مشاوره و تکمیل تجهیزات جنگی جهت کشور گشایی راهی سرزمین پهناور هندوستان گردید . ملک رکن الدین سلطان کویته از بابر شاه و سپاه باشکوه و پر جلال او به گرمی استقبال کرد و کاخ سلطنتی خود را در اختیار او گذاشته اظهار نمود که : ای همایون من ، جد من والی الملک تقریباً یک و نیم قرن قبل در این باغ از جد بزرگوار تو امیر تیمور کورگان به گرمی استقبال نموده و خاطراتش را تو بزرگ مرد تاریخ زنده نمودی و نزد ما همیشه ماندگار خواهد بود . بابر با قشون خود راه امریتسر را در پیش گرفت و از لتکه پسر مهندا دشمن دیرینه مکرراً تقاضا نمود جهت جلوگیری از خون ریزی مردم .و خرابی شهر مانند سایر سلاطین و شاهان هندوستان بدون جنگ و خون ریزی خود را تسلیم نموده از حقوق و امتیازاتی که بر دیگران ارزانی نموده خود را محروم نسازد . ولی لتکه پسر مهندا تقاضای او را رد نموده اعلان جنگ داد . بابر در نزدیکی شهر امریتسر اردوگاه زد و فوراً پلیس نظامی با همان بازوبند های سرخ که قبلاً تهیه شده بود موظف گردید تا سکنه محلی مورد اجحاف و آزار سربازان هندو و مسلمان قرار نگیرند . بابر همچنان میدانست اگر شکم سرباز سیر نباشد نه می تواند خوب بجنگد و راه پیمایی نماید . دستور داد غذای مکمل و با انرژی برای همهء سربازان و افسران قبل از آغاز جنگ تهیه و توزیع بدارند . بابر از مشاهده قشون بزرگ هفتادوهشت هزار نفری هندو و مسلمان تحت قومانده خودش سخت لذت برده و قشون را به چهار قسمت تقسیم کرد . 1- قلب سپاه 2 – جناح راست سپاه 3 – جناح چپ سپاه 4 – ذخیره . این جنگ که به نام جنگ یشم یاد میشود بیانگر کار نامه های چشمگیر بابر شاه در میدان نبرد است . بابر با آغاز جنگ با لتکه اعلان نمود هر فردی که لتکه را زنده دستگیر کند یک هزار مثقال زر را برایش خواهد بخشید . بعد از جنگ های شدید و تلفات زیاد جانی و مالی بالاخره لتکه پادشاه امریتسر زنده دستگیر و بابر شاه در کشوری که یک بار شکست خورده بود پیروز شد و مردم شهر امریتسر از بابر به گرمی استقبال نمودند . تا آن زمان سیکهای مقیم شهر از ترس هندوان و سلاطین جابر هندو اجازه ادای آزادانهء مناسک مذهبی خویش را نداشتند . بابر امر نمود همه سیک ها مانند هندوان و مسلمانان آزادانه می توانند مناسک مذهبی خویش را بدون خوف ادا نمایند . بابر عقیده داشت بابه نانک شخصیت قابل احترامی است و این شایعه را که پدر نانک مسلمان بوده باشد نمی پذیرفت ، نانک رهبر سیک ها عقیده داشت دین اهل هنود به اثر مرور سال ها توام با خرافات شده و باید آن را از دین دور کرد .اسم دین جدید نانک سیک بود و سیک به زبان هندی مرید است ، چون مریدانی از هر سو به او رو می آوردند بناً کیش نانک موسوم به سیک شد . بابر می گفت : بدون تردید نانک از پند و اندرز های حکمای اسلام الهام گرفته مثلاً در کتاب مقدس شان (گولو گرانت) که در محل به نام ( گررانت صاحب ) جا داده شده مطالب مشابه این بیت آمده است که :
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
و این چنین مطالب را میتوان به وفور در آن کتاب دید . سیک ها خدای یگانه را میپرستند و اثری از بت پرستی در دین شان وجود ندارد و عقیده دارند خداوند (ج) خالق همهء انسان ها است وهمهء انسان ها را مساوی خلق نموده است . سیک ها موی سر وریش خود را نمی تراشند و عقیده دارند که موی نعمت خداوندی و وسیله زیبایی برای مرد وزن است و انسان نباید از این لطف خداوندی خود را محروم سازد و همچنان عقیده دارند خداوند همهء جانوران نر را زیباتر از جانوران ماده آفریده ، چنانچه شیر نر از شیر ماده ، خروس از مرغ زیباتر است و انسان هم همین طور است و عامل اصلی زیبایی آن ها موی ریش و سبیل شان میباشد و نبود آن به منزلهء کفر نعمت خداوند است . عقاید نانک تا حدودی از آئین زردشتی نیز متاثر گردیده چنانچه نانک میگوید : ریاضت عبارت است از : پندار نیک ، گفتار نیک ، رفتار نیک و پیروان مذهب سیک هرگز دروغ نمی گویند و دروغ را ناروا و حرام می پندارند . بابر شاه بهترین وسیله بود جهت نجات و توسعه مذهب سیک در هندوستان . زیرا قبل از حضور او در هند ، سیک ها حتی اجازه اعمار معابد خود را نداشتند .البته این شیوه بابر و اولادهء او توانستند برای همیشه از حمایت و پشتی بانی سیک ها بر خور دار گردند . قابل یاد آوری است قشون مختلف هندی متعلق به سپاه بابر همیشه تحت فرماندهی افسران خود شان بودند و آن ها فقط از شخص بابر دستور در یافت میکردند . شاه کابلستان هیچ یک از افسران خود را مافوق هندی قرار نمیداد که مبادا غرور شان جریحه دار شود ، اگر یک سرباز مسلمان یک سرباز هندو را مورد تحقیر قرار میداد شدیداً تنبیه میشد و حتی یکی از سربازان مسلمان که به دین سرباز هندو اسائه ادب کرد به حکم قانون به قتل رسید و از آن به بعد کسی بدین هندی جسارت نکرد . بابر دسپلین شدید نظامی را در سپاه خود حکمفرما نمود و به هیچ سرباز هندی و مسلمان اجازه نمی داد تا بدون اجازه نامه رسمی از اردوگاه خارج و وارد شهر شوند . پولیس نظامی شدیداً از سربازان و حتی افسران باز جویی و مراقبت میکرد . تهیه و صرف غذای مکمل و استعمال یونیفورم در مغرب زمین زمان ناپلیون امپراطور فرانسه مرسوم گردید . در حالیکه در مشرق زمین اولین کسی که تغذیه کامل سربازان را به عهده گرفت بابر شاه بود ( ارسکین) . فرزندان بابر لباس متحد الشکل خود را در هند زیباتر کردند و این روش بعد از تسلط انگلیس ها بر هند در قشون آن ها نیز اقتباس و مروج گردید (ارسکین) . بابر شاه به تعقیب نامه های قبلی اش نامه دیگری به سلطان ابراهیم شاه دهلی نوشته از او تقاضا نمود تا بدون جنگ و خون ریزی تسلیم او گردیده از حقوق و امتیازاتی که به سایر شاهان هند داده او نیز برخوردار گردد. ولی سلطان ابراهیم نتنها به نوشته بابر اعتنایی نکرد ، بلکه با تحریر جواب توهین آمیز از بزدلی و فرار او از قشون مهندا پادشاه امریتسر نیز یاد آوری نموده نفرت و کینه بابر را علیه خود بر انگیخت . در سال 932 هجری قمری سلطان ابراهیم با قشون قوی و بزرگش جهت سرکوبی بابر روانهء امریتسر گردید . قشون بابر که آمادگی لازم حربی را قبلاً تدارک دیده بودند در میدان وسیع و علف زار پانی پت با قشون سلطان ابراهیم مقابل شد . سوق و اداره و مورال قشون بابر به حدی بود که نیروی عظیم سلطان ابراهیم تاب مقاومت نیاورده و به فرار مجبور شدند . قشون بابر شاه با شکوه خاصی وارد شهر دهلی شده و شهریان دهلی که از اوصاف نیک و کار دانی او آگاهی کامل داشتند از او با گرمی استقبال کرده و مقدمش را گرامی داشتند بابر شاه غنایم بی شماری را در این جنگ نصیب گردید . سلطان ابراهیم که در شهر آگره اخذ موقع نموده بود در صدد آرایش مجدد قشون خود بود مورد هجوم بابر شاه قرار گرفته با استعمال باروت و نقب گذاری یک جناح قلعه مستحکم آن شهر در برابر بابر شاه سنگر گرفت ولی بابر شاه با استعمال باروت ونقب گذاری یک جناح قلعه او را تخریب و او را زنده دستگیر نمودند . افسران بابرشاه سلطان ابراهیم را دست بسته نزد بابر آوردند . ولی بابر شاه از او با حرمت استقبال نموده روی سفرهء غذا خوری در مقابل خود جا داده گفت : سلطان ابراهیم تو به من توهین کردی و ناسزا گفتی ولی من بتو ناسزا نه می گویم و با مسالمت رفتار می نمایم تا بدانی فرق میان من و تو چیست ؟ اگر تو بر من غلبه میکردی بدون تردید مرا به قتل می رسانیدی ولی من تو را به قتل نه میرسانم و حتی سلطنت تو را بر میگردانم ، اما قلمرو تو مانند گذشته وسیع نخواهد بود و تو از این پس سلطان همین شهر خواهی بود . سلطان ابراهیم که در انتظار مرگ خود لحظه شماری میکرد از خوشی به پوست نه می گنجید و مانند سایر شاهان هند در برابر بابر زانو زد ، سوگند وفاداری یاد کرد و از اعمال نا درست گذشته خود اظهار پشیمانی نمود . ولی بابر شاه که شخص روان شناس ماهری نیز بود ، بابه طغرایی کابلی را که از جمله مقربان دربار او بود منحیث پیش کار و مراقبت کننده او تعیین نمود . سلطان ابراهیم خلاف تعهدات خویش در جستجوی تدارک قشون مخفی گردید و با صرف وجوه بیشمار در جنگل های اطراف آن شهر بیست هزار سرباز را به لباس سادو جمع آوری و مسلح نموده و بابه طغرایی کابلی و چهار تن از بزرگان شهر آگره را که از بابر شاه به گرمی استقبال نموده بودند سر برید و به آتش افگند و به قفس ببر ببست . بابر شاه که از فتنه او آگاهی یافت به سادگی او را دستگیر و طبق تقاضای شخص خودش با نوشیدن شیره تریاک او پدرود حیات گفت و بابر شاه پسر او را عوض پدر سلطان آگره تعیین نمود . بابر شاه با وصفی که خود ترک نژاد بود به زبان فارسی و عربی نیز حرف میزد و در هر سه زبان شعر می سرود ، بعد ها زبان هندی و پشتو را نیز آموخت ، جون یک تن از زوجه هایش بی بی مبارکه دختر شاه منصور رهبر قبیله ای یوسف زایی ها بود . بابر برای اولین بار در مشرق زمین کتابخانه بزرگی را در شهر امریتسر اعمار نمود و ریاست آن را به نوبهار همسر خود که زن فاضله ای بود سپرد و اعتبار بی شماری برای خرید کتاب در دست رس همسرش نهاد . نوبهار به وسیله جارچیان در شهر جار زده و ندا در دادند : هر کسی که نسخه از کتاب خوب داشته باشد می تواند عرضه کند و بهای خوب دریافت نماید . بابر شاه کتابخانه بزرگی را در دهلی نیز بنیان گذاشت که یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان شد و شاید هرگز در جهان کتابخانه ای که بابر بنا نهاده به وجود نیاید (ارسکین) . برای اولین بار فن کتابداری مطابق روش جدید در کتابخانه بزرگ بابر مورد استفاده قرار گرفت .فهرست ها را طوری منظم ترتیب نموده بودند که هر کتاب در هر زبان و هر رشته که می خواستند بدون تاخیر بدست می آمد . بابر برای کتابخانه بزرگش دارالترجمهء بزرگی را با هزینه ای بیشماری نیز تاسیس نمود . در حالیکه امروز کتابخانه های چون لندن و پاریس دارای دارالترجمه نیست . ( ارسکین) . این امر در زمان فرزندان بابر به شکل بهتر و بزرگتر آن انکشاف داده شد . و امروز در قرن بیست یک در هیچ یک از کشور های جهان نه می توان نظیر آن را پیدا نمود . غربی ها را عقیده بر این بود که اولین که اولین دایره المعارف جهان در فرانسه (دیده رو) است اما غافل از این که اولین دایره المعارف جهان به دستور شاه جهان نوه بابر شاه بنام ( چهار عنصر دانش ) قبلاً به زبان فارسی در هندوستان تهیه و ترتیب گردیده است . بعد از بابر در عهد پسرش همایون نیز به همین شکل دوره سلطنت اکبر و بعد جهانگیر و بعد اورنگ زیب این روش توسعه یافت و در حدود هزار مترجم و دانشمند برجسته از نقاط مختلف جهان به هندوستان رو آورده و در این رشته کار میکردند . کتابخانه بابر که یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان است بنام ( کتابخانهء سلطنتی هندوستان ) مسمی گردید که دارای کتب نادر به خط برجسته ترین و خوش نویس های اعصار گذشته یا خود مولفین کتاب جمع آوری شده بود . طور مثال کتاب یوسف زلیخا به خط میر علی خوش نویس و یا گلستان سعدی به قلم خودش و غیره کتاب ها که هر کدام بعد از آزمایش لابرتواری به وسیله ( کاربون 14) به ثبوت رسانیده شده است و بیش از صد ها هزار پوند سترلنگ هر یک آن قیمت دارد جمع آوری شده بود . همایون پسر بابر شاه بهزاد نقاش بزرگ و معروف شرق را از هرات باستان دعوت نمود تا دو جلد کتاب یکی به اسم ( تاریخ تیموری) و دیگری به اسم ( ریاض الادویه) را مصور نماید .در زمان اکبر شاه کتاب های تورات و انجیل نیز به زبان فارسی ترجمه شده و شهرت کتابخانه هند بجایی رسید که حتی از مصر و کشور های اروپایی دانشمندان به هند مسافرت میکردند . چنانچه دو محقق معروف انگلیسی به نام های ( هنریک و لیث ) راجع به کتابخانه سلطنتی هند تحقیقات ارزشمندی نموده و گفته اند که در آن زمان در کتابخانه سلطنتی هندوستان پنجاه دو هزار عنوان کتاب وجود داشته که شمار آن از چهار صد هزار تجاوز میکند . وجود این رقم کتب را در آن زمان که صنعت چاپ اختراع نگردیده بود واقعاً میتوان از عجایب عالم شمرد . هنریک ولیث میگویند ارزش کتاب ها بیش از بیست و پنج ملیون روپیه در زمان اکبر پادشاه بوده که ارزش یک روپیه اکبر پادشاه بیش از بیست برابر خرید روپیه کنونی هند میباشد بها داشته است . جهانگیر نوه بابر شاه اولین پادشاهی است در جهان که علاوه بر زبان مادری اش ترکی چغتایی (اوزبیکی) به زبان های فارسی ، پشتو، عربی ، هندی ، پرتقالی ، اسپانیایی و فرانسوی تکلم میکرد . قابل تذکر است که از اثر تشویق جلال الدین محمد اکبر از کار خانه های کاغذ سازی سیالکوت هند کاغذ های ء تولید و خارج میشد که حتی امروز فابریکه های کاغذ سازی دنیا کمتر قادر به تولید آن است و تصویر اکبر پادشاه را در آن زمان در جرم کاغذ نقش کرده بودند . هنریک و لیث فهرست این کتاب ها را که ملیون ها دالر ارزش دارد به این شرح یاد آور گردیده اند : گلستان ، بوستان ، اخلاق ناصری ، کیمیای سعادت ، قابوس نامه ، مثنوی معنوی ، جام جم ، خمسه نظامی ، دیوان ناصر خسرو، دیوان جامی ، دیوان خاقانی ، دیوان انوری ، تاریخ تیموری ، شاهنامه فردوسی ، قانون همایونی ، ریاض الادویه ، جواهر العلوم ، همایونی ، همایون نامه ، آئین اکبری ، مهابراتا به زبان فارسی ، آتوراوادا به زبان فارسی ، باگاتاوا به زبان فارسی ، سانگ سی بی تی سی به زبان فارسی ، راجارانگی به زبان فارسی ،باشاتارا به زبان فارسی ، هاری بان سا به زبان فارسی ، معجم البلدان ، وفیات البدری داراب نامه ، چنگیز نامه ، ظفر نامه ، نل ودمن ، کلیله و دمنه ، تاریخ خاندان تیموری ، ماهابراتا به زبان فارسی ، رزم نامه ، منتخب التواریخ ، روضه الاحباب ، تفسیر حسینی ، تفسیر کاشف ، اقبال نامه ، جهانگیری ، مآثر جهانگیری ، زبده التواریخ . قابل یاد آوری است تعداد زیاد این کتاب ها بعد از سقوط دولت تیموری در هند پراگنده شده است و می توان یک تعدادش را در کتابخانه خدا بخش در شهر پتنه و غیره کتابخانه های شخصی در هند ویا در لاکر های شخصی افراد در بانک های جهان پیدا و ملاحظه نمود . جهانگیر پاد شاه هند بنابر علاقه ای خاصی که مانند اجدا خود در گسترش علم و فرهنگ و بخصوص انکشاف صنایع داشت او رصد خانه بس بزرگی را با استخدام دانشمندان و تهیه وسایل لازم ، در دهلی ایجاد و خود شخصاً در این عرصه مطالعه و تحقیق می نمود . او همچنان یک تعداد زارعین را جهت تحصیل در رشته زراعت بخصوص زرع برنج که خوراک اکثر مردم هندوستان است به جاپان فرستاد و همچنان دو نفر از نقاشان سلطنتی را جهت تعلیمات بیشتر فن نقاشی برای مدت هفت سال روانه ایطالیا نمود . او صنعت کشتی سازی را رونق داد وفابریکه های تولید کشتی های جنگی او به شیوه اروپا در هند مروج گردید . او تعلیمات عمومی را برای همه رایگان اعلان نمود تا مردم هند با زیور علم و دانش آراسته گردند . او به خاطر گرامی داشت از جد بزرگ خود بابر شاه که شهر جلندر را بنا نهاده و در تولید پنبه ، ابریشم و توسعه صنعت ریسندگی و پارچه بافی و بخصوص پارچه های نفیس و نازک ابریشمی ، نخی و پشمی کار های ماندگاری را انجام داده بود توجه خاصی مبذول و آن شهر را به یکی از مناطق مهم صنعتی هندوستان مبدل نمود . بابر شاه بعد از فتح هندوستان بنابر علاقه خاصی که به دیار خود داشت دوباره راهی کابلستان شد تا پروژه های نیم کاره در آن بلاد را تکمیل و در گسترش بیشتر صنایع مروج هند در کابلستان کار های مثمری را انجام دهد .روی این منظور همایون پسر ارشد خود را مسؤول امور کشور هند نمود . و خود با شکوه و جلال خاصی روانهء کابل شد . مگر مدتی از اقامت او در کابل سپری نشده بود که خبر ناخوش جنگ شدید و تباه کن میان هندوان و مسلمانان در سومنات واقع در بمبئی به او رسید . بابر شاه ناگزیر برای خاموش نمودن فتنه جنگ با عجله دوباره راهی هندوستان گردید . راویان اخبار علت جنگ را چنین ثبت نموده اند . یک مرد بدهکار مسلمان از چنگ یک هندوی طلبگار فرار نموده و به یکی از مساجد جامع شهر بمبئی از ترس پناه می آورد مگر هندوی طلبگار با عده ای از هندوان دیگر بدون در نظر داشت احترام به مکان مقدس مسلمین و عقاید مردم بی باکانه داخل مسجد گردیده و بدینوسیله جنگ بین هندوان و مسلمانان آغاز و آتش جنگ به حدی بین گروه متخاصم شعله ور می شود که هزاران نفر از طرفین جان های شیرین خود را از دست میدهند و قسمت اعظم شهر طعمهء حریق میگردد و حتی راجای محل با همه قشون خود قدرت اداره و کنترول طرفین را از دست داد و از بابر شاه که در کابل اقامت داشت در خواست کمک عاجل و فوری را نمود . بابر شاه با قشون خویش با عجله وارد بمبئی شده توسط جارچیان جار میزند که بابر شاه وارد شهر شده و می خواهد برای همهء شهریان بمبئی سخن رانی کند . بابر شاه عده ای از پلیس نظامی را با یونیفورم مخصوص موظف می کند تا از محل تجمع هندو و مسلمان مراقبت نماید . بابر شاه در سخنرانی معروف و عالمانه خود خطاب به مردم جنگ زده ای شهر بمبئی میگوید : ای برادران هندو و مسلمان ! من به این جا نیامده ام تا قدرت نظامی خود را به شما به نمایش بگذارم و با قوه ای قهریه که استعمال آن برایم خیلی ها سهل است با شما رفتار نمایم بل آمده ام به هرج و مرج و کشتار بی رحمانه ای برادر توسط برادر خاتمه بدهم . مدت چهل روز است که زندگی مردم بکلی فلج شده و هزاران انسان که همه از خود وابسته گانی دارند و جان های شیرین خود را با یک اشتباه و احساسات از دست داده اند ، از تداوم جنگ و این وضعیت بکلی خسته شده اند . من میدانم هر دو طرف از هرج و مرج و تعطیل اجباری رنج می برند و هیچ یک از شما نه می خواهند فرزندان خود را گرسنه و یتیم ، خانه و کاشانه ای خود را ویرا ببینند من توسط جارچیان خود برای همه شهروندان بمبئی امر و اخطار صادر نموده ام که مردم شهر بدون وقفه دست از منازعه و خشونت بردارند . بعد از همین روز همه دکان ها ، تجارت خانه ها ، کار گاه ها و غیره موسسات دولتی و غیر دولتی مجدداً باز گردد و همه به کار نورمال خود دوباره آغاز نمایند گزمه های قشون من جداً مراقب اوضاع اند . اگر گزمه ها در خارج از منزل شخصی را با شمشیر ، خنجر ویا سلاح دیگر پیدا نماید بر متخلفین هرگز رحم نخواهد کرد و وی را همان لحظه به قتل خواهد رسانید . چون مردم شهر بمبئی از قدرت ، صداقت و قاطعیت بابر شاه امپراطور بزرگ هندوستان آگاهی کامل داشتند از ترس جان سلاح حمل نه نمودند و صلح دایمی در آن شهر برای همیش حکمفرما گردید ( ارسکین) . بابر شاه که تازه از فتنه ای بمبئی فارغ شده بود اطلاع حاصل نمود که هسپانویها وپرتگالی ها که یکی از قدرت های بزرگ آن زمان در اروپا شمرده میشدند چندین مراتب به فکر تسخیر سر زمین افسانوی هندوستان شده اند . چنانچه فلیپ پادشاه مقتدر هسپانیه ماژیلان معروف را جهت تسخیر جزایر ادویه جانب هند فرستاد ، ولی ماژیلان بعد از سفر خسته کن ، طولانی و قبول مشقت ها از طریق بحر الکاهل به جزایر حوزه جنوب شرق آسیا یعنی فلیپین امروزی رسیده و بعد از عبور از راه دماغه امید افریقا دوباره وارد هسپانیا گردید . که از آن تاریخ به بعد آن جزایر به نام آن شاه مقتدر هسپانیه فلیپ ( فلیپین) نام گذاری شد مگر شاه پرتگال که به اوج قدرت قرار گرفته بود به هیچ یک کشور اروپایی اجازه نه می داد تا وارد حریم آب های هندوستان گردند . زیرا به اساس فرمان و دستور پاپ اعظم آن حوزه را جز مالکیت قانونی خود می پنداشت ، بدینوسیله بنادر هند تحت تسلط کامل پرتگالی ها قرار گرفته بود . بابر شاه خبر یافت که کشتی های مال التجاره ای سایر کشورها در ساحهء قلمرو او بخصوص بنادر بمبئی توسط پرتگالی ها مورد تفتیش و باز جویی قرار میگیرد . او طور عاجل دستور داد همه ای بنادر توسط قوت های هندوستان مورد کنترول و باز جویی قرار گیرد نه نیرو های بیگانه ، ولی در این هنگام که چهار کشتی بزرگ جنگی و تجارتی پرتگال در بمبئی لنگر انداخته بود ( آلفونسو رادز) سرلشکر کشتی های پرتگالی که در برابر حکومت هند کاملاً بی اعتنا بود از عکس العمل بابر شاه متعجب شده و به قشون خود دستور داد تا همه از کشتی ها پیاده شده و با همه وسایل جنگی آماده مقابله با قشون بابر شاه گردند . آلفونسو که در حیات خود هرگز چنان دلیری و تهور سربازان را نشنیده و نه دیده بود بعد از جنگ شدید شکست خورده و حتی نه توانست از محل واقعه فرار نماید . عده ای از سربازان و افسران ا و کشته و زخمی شده ، خودش با عده ای دیگر اسیر و چهار کشتی جنگی دیگر در جمله کشتی های جنگی بابر شاه علاوه گردید . شاه پرتگال از جریان موضوع آگاهی حاصل و سخت خشمگین شده دستور صادر نمود تا کشتی های بیشتر جنگی با سر بازان و افسران مجرب طور عاجل روانه هند گردند تا با ضربات شدید آتشین خود تلفات سنگینی را متوجه بابر شاه و قشون او نمایند تا در آینده بابر شاه مرتکب خطا و بی حرمتی در مقابل او نگردد . این بار (البوکرک) با بیست و یک کشتی جنگی عهده دار قشون بزرگ پرتگالی ها بود . بابر که از خود خواهی و جسارت شاه پرتگال به خوبی اطلاع داشت منتظر ورود کشتی های جنگی آن کشور بود . البوکرک با همه تجهیزات مدرن و توپ های جنگی خود داخل قلمرو آبی هند شده و در بندر بمبئی اعلان جنگ داد . ولی بعد از در گیری شدید در برابر قشون بابر شاه تاب مقاومت نیاورده و همه در قعر دریا فرو رفتند وعده ای هم زنده دستگیر شدند . بابر ثابت نمود در صورتی که قشون و ملوانان دلیر و رشید داشته باشد ، می تواند با کشتی های بزرگ جنگی توپ دار ملل اروپایی نیز مقابله و فائق آید . البوکرک با هزاران مشکل توانست با استفاده از تاریکی شب با چند تن محدود دیگر روانهء پرتگال شود . خبر شکست پی هم شاه پر قدرت پرتگال برق آسا به همه ای کشور های اروپایی نشر شده و همچنان رشادت و دلیری سربازان و افسران بابر در شهر های اروپا وسیعاً پخش گردید . شاه پرتگال که شکست های را برای دولت مقتدر خود غیر قابل قبول میدانست یکی از بزرگتزین سالار جنگی کشور به نام (ژون آن سالرو) را که سردار جنگی شناخته شده ای پرتگال بود و همهء کشور های اروپایی از دلیری ، خشونت و بی رحمی و بخصوص سوق و ادارهء جنگی او اطلاع کافی داشتند با وسایل مدرن جنگی افسران و سربازان بی شمار و اختیارات عام و تام روانهء هندوستان نمود . قشون بزرگ او به شهر بمبئی مواصلت نموده و بدون وقفه شهر را وحشیانه زیر آتش توپ قرار داده و به سادگی شهر بمبئی را متصرف شده و جهت دستگیری بابر شاه روانه دهلی گردیدند . بابر شاه از وقوع حادثه اطلاع حاصل نموده دستور داد تا یک بخش مجهز قشون او با یک تکتیک خاص جنگی از راه های دور خود را به عقب قشون دشمن نزدیک نماید . او همچنان به دستهء دیگر قشون خود هدایت صادر نمود تا از شهر دهلی خارج شده و انتظار ورود قشون پرتگالی را بکشند و بابر هرگز نه خواست خود را در حصار قلعه های شهر مصون محافظه کند و مانند جدش امیر تیمور که در تمام عمر از حصار شهر ها استفاده نکرد و خودش نیز خارج دهلی رفت تا مردم شهر از اثر حملات دشمن ، گرسنگی و جنگ تلف نشوند ، رنج نبرند و متضرر نگردند . جنگ شدید میان آن دو قشون در نزدیکی شهر دهلی آغز شد سالرو با وصفی که از رشادت و دلیری بابر و سربازان او اطلاع کافی داشت ولی هرگز در میدان نبرد با او مقابله ننموده بود جسارت و دلیری بابر ، سربازان و افسران او سالرو را به وحشت انداخت ، دو شب بعد فیصله نمود تا همهء قوت های پرتگالی عقب نشینی نماید ، مگر حین عقب نشینی قشون شکست خورده سالرو مورد حملهء شدید و برق آسای قشون دیگر بابر شاه که قبلاً در عقب جبهه او جا گرفته بود واقع شده و حتی سربازان اجیر و قوی هیکل سیاه پوست سالرو از ترس و وحشت قادر به حرکت شمشیر های خود در برابر قشون بابر نگردیده و همه خود را تسلیم نمودند . بابر شاه با وصفی که از کشته شدن عده ای از سربازان و افسران دلیر خود سخت خشمگین و متاثر بود ، امر نمود همه را دست و پا ببندند جنرال سالرو سر لشکر بزرگ جنگی پرتگالی ها را که در جمله اسیران جنگی زنده دستگیر شده بود نزد او احضار نمایند . بابر شاه همیشه عادت داشت بعد از ختم جنگ با اسیران ترحم کند و با همان عادت و اخلاق عالی دستور داد که با اسیران جنگی بد رفتاری نشود و در میدان جنگ برای همهء اسیران آب و غذای کافی تهیه و توزیع گردد . عده ای از افسران و سربازان پرتگالی و بخصوص سیاه پوستان اجیر با مشاهدهء آن وضع و بخصوص از تهیه و توزیع غذای لذیذ در میدان جنگ که خون جویان دو طرف نه خشکیده بود به حیرت آمده و از بابر شاه تقاضا نمودند تا آن امپراطور خردمند از آن ها نیز در قشون خویش بحیث سرباز استفاده نماید و بابر چنین کرد و از داوطلبان در قشون خود به گرمی استقبال نمود . بابر شاه جنرال سالرو و سر افسران قشون پرتگالی را با 11 نفر هیئت رهبری قشون به حضور خویش احضار واجازهء نشستن داده امر فرمود تا برای شان غذا و آشامیدنی خنک بیاورند . بابر شاه ، سالار جنگی پرتگال را مخاطب قرار داده گفت ! آقای جنرال : اگر من اسیر شما می شدم چه عملی علیه من انجام میدادید ؟ یقیین مرا قتل می نمودید ولی من هیچ یک از شما را اعدام نه می کنم . بابر شاه امپراطور خردمن ترک همهء آن ها را رها کرد تا به وطن خود برگردند و با این عمل انسانی خویش نام نیکو و بس بزرگ ابدی برای خود کمایی کرد . شاه پرتگال که هرگز انتظار چنین شکستی را نداشت سر تسلیم به کاردانی و شهامت بابر شاه فرو آورده و نامه مفصلی به امپراطور هندوستان فرستاده از سوق و اداره ، رشادت و دلیری او و سربازان و افسرانش یاد آوری کرده از اخلاق عالی ، مردانگی و الطاف آن ابر مرد زمان به نیکویی یاد آوری و ضمناً پیشنهاد نمود که : 1 – بین شاه پرتگال و بابر شاه صلح دایمی بر قرار بماند . 2 – کشتی های طرفین بتوانند آزادانه وارد بندر یک دیگر شوند و سوداگران هر دو کشتی آزادانه مشغول داد و ستد باشند . 3 – در صورتی که ملوانان ، سوداگران و یا اتباع یکی از طرفین در کشور دیگر مرتکب خلاف ورزی شوند شخص متخلف در دادگاه قضایی محاکمه و مجازات شود . این اولین باری بود که از جانب یک کشور معظم اروپایی با یک کشور آسیایی امضا معاهده رسماً درخواست میگردد . شکست های پی هم شاه مغرور پرتگال در نیم قاره هند و روحیه عالی افسران و سربازان ، سوق و اداره ء بی نظیر بابر شاه در همهء کشور های اروپایی هنگامهء عجیبی را خلق و به افسانه های جالبی مبدل گشت . آوازه این پیروزی های قشون بابر شاه در نیم قاره هند و شکست های پی هم قشون شاه پرتگال در سرتاسر کشور های آسیایی و جهان نیز منتشر شد . شاه اسماعیل صفوی پاد شاه پر قدرت ترک تبار ایران که با بابر شاه دوست صمیمی و هر دو از یک تبار نیز بودند طی نامه های مکرر دعوت نمود تا از کشور پهناور ایران نیز بازدید نماید ، ولی شاه اسماعیل جوان مرد و بابر شاه موفق به دیدن او نشد و می خواست پسرش شاه طهماسب صفوی را ببیند خاصه آن که شاه طهماسب خیلی نسبت بابر ابراز دوستی میکرد . بابر شاه نامهء به شاه طهماسب نوشته افزود ، امروز گشایشی حاصل شده و دیگر مشکلات سماوی و ارضی مرا دوچار مضیقه نمی کند و به حمدالله در هندوستان ارزاق فراوان است و دشمن بیگانه نایاب و چون از زمان جوانی و چه در دورهء سلطنت والد خلد آشیان شما و چه اکنون آرزوی مسافرت با ایران را داشته ام با این وسیله کسب اجازه می کنم برای زیارت جمال مثال آن دوست بزرگ و درجه دوم برای مشاهده شهر زیبای اصفهان و سایر بلاد ایران که نمایانگر بزرگی و مردم خرد اندیشی شاهان ترکتبار صفوی است سفر کنم . شاه طهماسب صفوی در جواب نامه بابر شاه نوشت : روزی که آن برادر عزیز تر از جان کشور ایران و شهر اصفهان را به قدوم خود مزین نمایند برای او سعادت بخش ترین ایام زندگی خواهد بود و هر موقع که آن برادر عزیز اراده کنند من و تمام اتباعم برای پذیرایی آماده هستیم . مگر دردا و دریغا که بابر شاه آن ابر مرد نام دار زمان به مریضی مزمن دل درد کهنه (آپندیسیت) مبتلا بود ولی تداوی هیچ یک از اطبای هند ، ایران ، ترکستان وکابلستان برایش موثر واقع نشد و در سال 937 هجری قمری مطابق 1530 میلادی در شهر آگره که یکی از بلاد معروف هندوستان است زندگی را بدرود گفت و هنگام مرگ به روایتی 49 سال از عمرش می گذشت و به اساس وصیت او جنازه اش را محترمانه به کابل انتقال داده و در باغ بابر شاه به خاکش سپردند . بعد از او پسرش همایون جانشین پدر نام دار و بزرگش گردید . ظهیرالدین مخمد بابر که یکی از بزرگترین چهره های سیاسی منطقه و جهان و بخصوص کشور عزیز ما افغانستان است با کار نامه های ماندگار خویش در جملهء یکی از پر تلاش ترین زمام داران روشنفکر جهان به شمار می آید . اگر عمر او کفاف می کرد دست به کار های بزرگتری می زد . بابر شاه در دوران سلطنت خود چه در فرغانه ، چه در افغانستان و چه در هندوستان به قول خودش گرفتار بلا های ارضی و سماوی بی شماری بود ، ولی با آن هم توانست برای آبادی هند و کابلستان قدم های بزرگ بردارد ، اختلافات هندو و مسلمان را بر اندازد و در عرصهء فرهنگی کار های ماندگاری انجام دهد . بابر شاه از لحاظ روحی مردی بود معتدل و تمامی صفاتی را که باید یک فرماندار داشته باشد داشت و هرگز فرمان قتل یک محکوم را صادر نکرد . بابر شاه توانست عدالت را در هند بر قرار کند . تا امروز هم بابر شاه در هند بین هندو و مسلمان از نام نیک برخوردار می باشد . تخت سلطنتی که در قرن 17 نشیمن گاه سلاطین بابری هند بود طی هفت سال به طول سه گز عرض دو نیم گز و ارتفاع شش گز ساخته شد مقدار یک هزار توله طلا به قیمت هشت ملیون روپیه جواهر در آن به کار رفت . مصارف جواهر ، سرپیچ ، جیغه ، کمربند ، بازوبند ، خنجر و یراق اسب های شاهان مغلی در هندوستان بیش از ده ملیون روپیه بود سربلند خان یکی از خدام صادق شاه جهان و صوبه دار کابلستان روزی معادل بیست ملیون روپیه جایداد از شاه جهان انعام گرفت . بابر نامه یا توزک بابری یکی از آثار و خاطرات بزرگ ادبی او به شمار می آید که به زبان ترکی چغتایی ( اوزبیکی) تحریر شده و این اثر با ارزش بعد از وفات او در زمان حکمروایی نواسه اش جلال الدین محمد اکبر توسط عبد الرحیم خان (خان خانان) به سال 1589 به زبان فارسی ترجمه گردیده و بنابر ارزش خاص فرهنگی اش بعداً به زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، جرمنی ، روسی ، ترکی ، عربی ، هندی ، فارسی و پشتو ترجمه شده است . بابر شاه در اواخر عمرش علاوه بر زبان های ترکی ، فارسی ، پشتو و عربی زبان هندی را نیز آموخت و به درستی تکلم میکرد . او خطاط ماهر بود و اسلوب تازه ای را در صنعت خط به وجود آورد . در مینیاتوری و نقاشی و صنعت تزئین ید طولایی داشت . انواع آلات موسیقی را ماهرانه می نواخت و آهنگ های بی شمار کلاسیک هندی را کمپوز کرد . بابر نامه که یکی از شاه کار های ادبی جهان به شمار می آید و زبان گویایی از شخصیت فرهنگی ، دانش و واقعیت گرایی بی نظیر او است که از نظر شیوهء نگارش حوادث بهترین مثال واقعه نویسی در جهان بوده می تواند (ارسکین) . بابر نامه را می توان به این بخش ها تقسیم و آن را مورد مطالعه قرار داد . بخش نخست به تخت نشینی بابر این پاد شاه جوان فرغانه در بلاد ترکستان غربی و ترک سرزمین آبایی اش . بخش دوم حوادث ، اتفاقات و خدمات بابر در سرزمین های خراسان وکابلستان . بخش سوم آن شامل حوادث قبل از وفات این جهان گشای نستوه در سرزمین پهناور هند و کابلستان است . قابل یاد آوری است در مورد بابر شاه و کار نامه های ماندگار او تحقیقات بی شماری توسط دانشمندان و پژوهش گران جهان صورت گرفته است که از جمله می توان از مستشرقین و مورخین نامدار جهان چون ویلیام ارسکین ، جان لیدن ، مونت استورات الفنستن ، هنری بورویچ و ویلرام تاکسیتن انگلیسی و همچنان دانشمندان روسی جورج جتکوبکهر ، دانشمند فرانسوی ابل پافیت دو کورتلی ودانشمند جاپانی مانو ایزی و غیره و همچنان دانشمندان ترکیه ، هندوستان ، اوزبکستان ، ایران ، و کشور عزیز ما افغانستان محترم پروفیسور استاد داکتر راعی برلاس ، پروفیسور استاد محمد یعقوب واحدی و محترمه استاد دوکتور شفیقه یارقین وغیره نام برد . دانشمندان محترم و دوست داران بابر و افغانستان می توانند با مراجعه به آثار این شخصیت های ارزشمند تاریخ منطقه و جهان معلومات بیشتر در زمینه شناخت ظهیرالدین محمد بابر و کارنامه های این شخصیت بی بدیل تاریخ به دست آورند .
محمد همایون سرخابی از لندن
و من الله التوفیق
خدایا ترا سپاسگزارم که به من آموختی که بیاموزم و بیاموزانم آنچه را آموخته ام و به این واسطه من را انسان آفریدی