جامعه شناسی و تاریخچه رشد آن تاکنون
|
. و اين تحولات از مبداء استنباط تخيلي آغاز و تا امروز به منتهاي استنباط علمي و عيني ختم گرديده است . تحت تاثير تعليمات مذهبي و معتقدات کتب مقدس نظريه رائج ، نظريه جامدي بود که ميتوان آن را نظريه تقدير و مشيت يا نظريه اپولوژتيک ناميد که بر طبق آن نظامات اجتماعي و تحولات آن مربوط به مشيت الهي است و همچنانکه سرنوشت افراد بشري درلوح محفوظ ثبت است تقدير اجتماعات انساني نيز از پيش در عالم ذر معين شده و خداوند بحکمت بالغه خويش ترقي و تنزل اجتماعي را موجب ميشود و به کسي نرسد که در دستگاه تقدير خدائي چون و چرائي روا دارد و از سر«تبعيض » و موجبات عروج و نزول ملل و نحل چيزي بپرسد. هرودت مورخ مشهور يوناني در ذکر حوادث تاريخ همه جا آنها را نتيجه رشک و کين خدايان مي پنداشت . از مدارک مذهبي ميتوان الواح دهگانه موسي را نام برد، که مقررات ازلي نظام اجتماع را برحسب مشيت معين ميکند.بطور کلي قوانين زمان باستان بصورت قواعد و ضوابط فنا ناپذير و دائم الاعتبار تلقي ميشد و با وجود عدم تطابق آن با شرائط تازه محيط، با هزاران قساوت ميکوشيدند تا همچنان آن نصوص فرتوت و عتيق را مجري دارند. بتدريج مفهوم جامد فوق جاي خود را به مفهوم ديگري داد که علمي تر و عيني تر است . مثلا ابن خلدون در مقدمه خود نظريات درخشاني راجع به تحول اجتماع بيان کرده ومعتقد است که اجتماعات انساني از حالت وحشي گري و بيابانگردي به شهرنشيني و حضارت رسيده اند و براي درک وقايع تاريخ بايد کليه احوال معنوي ملل را در نظر گرفت . در طليعه پيدايش جامعه سرمايه داري و هنگامي که کشفيات و اختراعات و آثار نوين دانشمندان ، تفکر جامد قرون وسطي را متزلزل ساخت ، پايه و اساس اسلوب کهن آپولوژتيک بيش از پيش لرزان شد و فلاسفه بزرگي مانند هابس و اسپينوزا و لاک کتبي در زمينه جامعه شناسي تاليف کردند. دو تاليف معروف هابس در اين مبحث عبارت است از درباره تمدن و لوياتان يا درباره ماده و کتاب معروف اسپينوزا در اين زمينه رساله سياسي و کتاب لاک «تتبعي درباره حکومتهاي مدني » نام دارد.در قرن شانزدهم دو تن از دانشمندان ، نخستين بحث منظم را درباره ايجاد يک جامعه سوسياليستي به ميان آوردند. اين دو دانشمند تاليفاتي دارند که طرحي براي ايجاد يک جامعه بر وفق عاليترين آرزوي بشر ميدهند. درقرن هفدهم توجه زيادي به امور حقوقي شد و بحث راجع بحقوق فطري بشري بميان آمد. از متفکريني که ميتوان از آنان نام برد يکي حقوقدان معروف هلندي هوگو گروسيوس است . بحث درباره حقوق فطري و نوع حکومت ها و چگونگي روش سياسي دولتها موازي با رشد طبقه بورژوا و مبارزه آن طبقه با دستگاه فئودالها است و در اظهار نظر اين متفکرين غالباً نظريه بورژوا منعکس شده و از آن دفاع ميشود. در قرن هجدهم اين بحث توسعه بسياري پيدا ميکند و دانشمنداني مانند روسو و دلباک تحت تاثير گذشتگان از قبيل هابس درباره اداره اجتماع تاليفاتي کردند. کتاب دلباک موسوم به دستگاه اجتماعي و کتاب قرارداد اجتماعي روسو شهرت بسزا دارند و تمام اين فلاسفه در مباحث جامعه شناسي يک روش تئولوژيک دارند، بدينمعني که غايت و هدفي در نظر داشتند و گمان ميکردند تمام تحولات اجتماعي تابع غايتي است که موردعلاقه آنها است و شيوه آنان در اين مباحث استنتاج مقررات و دستورات از اصول کلي بود. و بالاخره در اين قرن در اثر توسعه صنايع و تکامل افکار فلسفي بتدريج جامعه شناسي صورت علمي تر و دقيق تري بخود گرفت . و ازهمان اوان انقلاب کبير فرانسه در زماني که منتسکيو کتاب روح القوانين خود را مينوشت به وجود قوانين در جامعه توجه کافي ميشد. منتسکيو مينويسد «قوانين عبارت است از روابط جبري که از طبيعت اشياء ناشي ميشود» وحتي بمفهوم نسبيت در قوانين اجتماع توجه داشته و گويد: «قوانين بايستي نسبي باشد و با طبيعت کشور و آب و هوا و وضع جغرافيائي و طريقه زندگي مردم و عقايد مذهبي ، تجارت ، آداب ، ثروت عمومي و تمايلات روحي اهالي ارتباط داشته باشد و قوانين را بايد از اين نقطه نظرمورد توجه قرار داد». ولتر در کتاب «تتبعي درباره آداب و رسوم » مينويسد: «تاريخ داراي علل کاملاً انساني است و تمام تظاهرات گوناگون فعاليت بشري مانند سياست ، مذهب ، هنر، طرز تفکر و امثال آن ، بهم پيوستگي دارد. ولتر و ساير دانشمندان اين قرن تاثير عوامل ماوراء طبيعت را در حيات اجتماعي انکار کرده و اصل بهم پيوستگي پديده هاي اجتماعي را تاييد کرده اند. در اين قرن صاحب نظران درباره سازمان اجتماع نيز اظهارنظر کرده و از آنجمله بنالد در کتاب خود بنام «تئوري دولت » که بسال 1786م . منتشر کرده مي نويسد: «سازمان اجتماعي سياسي و مذهبي لزوما از طبيعت اشيائي که آن را ترکيب ميکنند ناشي شده است . همچنانکه وزن ناگزير ناشي از طبيعت خود شي است . و بهمين جهت قانون گذار نبايد قانون را وضع کند، بلکه بايد آن را کشف سازد و اشاعه دهد. ملتي که از قانون گذار وضع قوانين را ميطلبد بمثابه بيماري است که از پزشک خويش بخواهد تا مزاج وي را عوض کند». و آماردر اين قرن توسعه يافته و به جامعه شناسي کمک کرد. بطور کلي مختصات و مميزات دوراني که شرح آن گذشت بدينقرار است : نخست اينکه غالب نظريات دانشمندان داراي جنبه مذهبي شديد بود، زيرا هنوز کليسا قدرت و نفوذ کامل داشت و مردم هم تعصبات ديني نشان ميدادند و بعلت پائين بودن سطح دانش نوين ، دانشمندان از تفکيک دين و دانش ميترسيدند و براي اولين بار انقلاب کبير فرانسه پايه هاي نفوذ مذهب را متزلزل کرد و تفکيک دين را از سياست رسماً اعلام داشت و انديشه انساني را از سلطه کليسا خارج ساخت . دوم اينکه تمام نظريات فوق داراي جنبه غائي بوده و خصلت کاملا علمي و تحقيقي نداشت و ميخواسته اند از تمام نظريات مزبور نتيجه فلسفي يااخلاقي را بدست آرند. سوم اينکه با وجود توجه تمام دانشمندان به تاثير محيط و اثر متقابل پديده هاي اجتماعي باز هم رکود و خمودي در نظريات آنان مشاهده ميشود، بدين معني که جامعه را داراي نظام ثابتي تحت قوانين لايتغيري تصور ميکنند. چهارم اينکه کليه نظريات يک جهت دارد، بدين معني که اجتماع و پديده هاي آن را در کليه خطوط سير و تکامل و از همه جهات گوناگون آن در نظر نميگيرند و به شيوه منطق جامد نمودهاي اجتماعي را جدا از يکديگر تحت مداقه قرار ميدهند. در قرن نوزدهم بر اثر بسط و توسعه دانش مفهوم نسبيت در جامعه شناسي بخوبي راه يافت و بالاخره در اثر ترقي فوقالعاده اي که در تمام رشته هاي علمي پديد آمده بود نظريات علمي و تحقيقي درباره جامعه شناسي از طرف دانشمندان بنام مانند اگوست کنت و نظائر او اظهار شد. مميزات جامعه شناسي ، امتياز مباحث جامعه شناسي از روانشناسي بدين جهت است که پديده هاي اجتماعي در داخله اجتماع حاصل ميگردد و پديده هائي که در روانشناسي مورد بحث واقع ميشود در يک وجدان فردي روي ميدهد و وجه امتياز آنها از حوادث تاريخي و جغرافيائي کليت و عموميت حوادث اجتماعي است . مثلا تاريخ در اصل و ريشه مسيحيت ياتوسعه صنايع در قرن نوزدهم يا جنگهاي ناپلئون بخصوص مطالعه ميکند در صورتي که جامعه شناسي از ديانت و مزد کارگر و جنگ بطور کلي بحث ميکند. جامعه شناس بزرگ فرانسوي دورکيم 1858 - 1917 م . که يکي از متفکران قرن حاضر است و در کتابي راجع به قواعد و روش جامعه شناختي نوشته و وجه امتياز حوادث نفساني و اخلاقي را از حوادث اجتماعي نشان داده است . او ميگويد: حوادث اجتماعي طريقه هاي عمل و فکر و احساسي است که وصف بارز آنها اين است که در خارج و وراء وجدان فردي موجود ميباشد. | |
|
|
منبعhttp://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%8A
خدایا ترا سپاسگزارم که به من آموختی که بیاموزم و بیاموزانم آنچه را آموخته ام و به این واسطه من را انسان آفریدی