متن حاضر، بررسي انديشه متفكري است كه با كار فكري او فلسفه اسلامي آغاز وبه اوج مي رسد، يعني قبل از او هيچ انديشمندي به ماهيت سياست ومدنيت انسان مدني نپرداخته است .
 بايد گفت جايي كه فلسفه سیاسی به اوج مي رسد، همان جا نقطه آغاز انحطاط آن نيز بوده است. هر چند، فلسفه تداوم داشته اما اين تداوم ، تداوم در انحطاط بوده است. يعني با فارابي وتا حدودي مسكويه رازي وابن سينا تفكر در وادي فلسفه عملي به فراموشي سپرده شد.در حقيقت فلسفه اسلامي به يك درد دچارشد وآن امتناع انديشمندان وفلاسفه از تفكر دروادي فلسفه عملي بود.
       آنچه هم خواجه نصير الدين طوسي در بهترين حالت انجام داده، جمع بين آراء دو انديشمند اوج تفكر فلسفي است، نه چيز ديگر. در واقع از فارابي ومسكويه تا خواجه نصير نه احياء، بلكه هبوطي صورت گرفته است.  از يك طرف سياست ارسطو ومباني آن در تعارض با شريعت اسلامي قرار داشت براي همين توجه مترجمان را جلب نكرد واز سوي ديگر جهل مترجمان به سياست ارسطو وخلطي كه ميان فلوطين وارسطوانجام شد، باعث شد يك روايت فلوطيني از فلسفه ارسطوبيرون آيد.
        مع الاسف،با خواجه نصير حكمت عملي به اخلاق افول كرد وتأمل در وادي شهرو مدينه به فراموشي سپرده شد.بحث جلال الدين دواني هم نه يك بحث عقلي، بلكه آداب نامه اي است مانند آنچه شريعت نامه نويسهاي مانند غزالي انجام داده اند. بحث هاي آداب نامه اي او بزرگترين ضربه را به پيكر فلسفه سياسي وارد كرد.  وانديشمندان بعدي نه در حيطه حكمت عملي بلكه به حكمت نظري توجه بيشتري كردند.در واقع با ابن سينا استقلال بحث سياسي از بين رفت وانديشه فلسفي نتوانست خود را از سيطره حکمت نظری رها كند .          
 
زندگي وآثار فارابي :
حکیم ابونصر،محمد ابن محمد ابن طرخان فارابی در«وسیج» نزدیک «فاراب» در ماوراء النهر به سال ٢٥٩هجری قمری به دنیا آمد.فارابی از خانواده سرشناس بود. پدرش دردربارسامانیان از فرماندهان لشکربوده است. وی با وجود شهرت در فلسفه سیاسی، خودش از زندگی سیاسی برخودار نبوده واصولا اطلاعات ما در باره زندگی وی گاه با تردید هایی آمیخته است . او تعلیمات ابتدایی را درزادگاهش فاراب که در« ترکستان» واقع شده است گذراند. سپس به بغداد رفت تا از محضر درس ابوبشر متی حکیم معروف قرن سوم استفاده کند ،پس از آن به «حران» سفر کرد تا منطق و فلسفه را در نزد یوحنا بن حیلان فرا گرفت .
    بنابرعقیده اکثر اندیشمندان، فارابی شیعه مذهب بوده است. در واقع فارابی در سال٣٣٠ قمری بغدادرا به سوی «حلب» ترک گفته، تا در کنف حمایت سلسله شیعه مذهب حمدانیان قرار گیرد. سیف الدوله حمدانی نیز به او بسیار ارج می نهاد.این حمایت شیعی را نباید تصادفی دانست. این حمایت زمانی معنی پیدا می کند که بدانیم فلسفه فارابی، مبتنی بر تعلیمات امامان شیعه بوده است.او پس ازعمری طولانی در سال٣٣٩هجری قمری در دمشق درگذشت. تاریخ وعلت فوت وی چندان روشن نیست. روایتی وی را مقتول به دست عده ای ازاشرارعسقلان می داند. ولی بیشتر روایات وفات اورا به مرگ طبیعی ودر دمشق ذکرکرده اند. او فلسفه یونانی را فرا گرفت و حتی آن را تکامل هم داد، او در دورانی زندگی می کند که ایدئولوژی خلیفه گری ضعیف شده و مشروعیت ندارد،به دنبال یک آرمانشهر یا یوتوپیای جدیداست، که منجر به بنیاد فلسفه سیاسی او می شود.   
      کتابهایی كه از او به یادگار مانده مي توانيم به تنبیه علی السبیل السعاده ، رساله فی السیاسه ، تحصیل السعاده، السیاسات المدینه ، مبادی آراء اهل مدینه فاضله ، فصول المدنی و ما بعد الطبیعه و... اشاره كنيم  که جمع کتابهای او را عده ای ۱۲۰و برخی ۱۸۷اثر می دانند.
       فلسفه سياسي؛ آن نوع از انديشه سياسي است كه شروع آن مقدمات فلسفي وپايان آن انديشه سياسي است. فارابي ابتدا بحث خود را با اثبات وجود «خدا» شروع مي كند او را ثابت کرده، سپس جايگاه انسان در هستي وقواي آنرا مورد بررسي قرارمي دهد وهدف آفرينش انسان را سعادت مي داند .براي چگونگي رسيدن انسان  به سعادت، به انديشه سياسي روي مي آورد.
                     
اصول فلسفه سیاسی فارابی :
اگر می خواهیم بدانیم اندیشه سیاسی هر فیلسوف سیاسی چیست؟ چه اندیشه و تفکری دارد، در گام نخست ،باید ببینیم نگاه این فیلسوف به جهان هستی و پیرامون خودش چگونه است و چه طرز تفکری نسبت به جهان دارد. بعد فلسفه او را بررسی کنیم . مثلا در مورد افلاطون اگربخواهيم  به اندیشه سیاسی او نسبت به انسان و حکومت و.... برسیم باید ببينيم که چه نگاهی به جهان و هستی دارد. ( در نزد حکمای قدیم کاسمولوژی).
      افلاطون  جهان را به دو دسته تقسیم می کند : عالم معقولات و عالم محسوسات .عالم معقولات ثابت است و عالم محسوسات متغیر.آنگاه افلاطون این تقسیم بندی را جزئی تر می کند .هر کدام از عوالم را دارای مولفه ها و شاخص هایی می داند. وقتی به انسان و اجتماع می رسد به بحث هایی می پردازد که مربوط به انسان است، به مسئله انواع اجتماع یا انواع نظامهای  حکومتی، به مسئله تعلیم و تربیت ، عدل و درنهایت جامعه و نظام کمال مطلوب و چگونگی تحقق آن۱.
فارابی هم چون یک فیلسوف سیاسی است، اگر می خواهیم به اندیشه سیاسی او برسیم باید نگاه هستی شناسانه او را بررسی کنیم ،اینکه چه نگاهی به جهان دارد.
     از نظر فارابی هستی شامل شش گونه سلسله مراتب است.۲  ۱- پدید آورنده نخستین ۲- پدید آورندگان دومین یا خردهای نه گانه  ۳- عقل فعال  4- نفس  ۵- صورت  ۶- ماده یا هیولا .

۱-  پدید آورنده نخستین : یک فرد است. بیش از یک فرد را شامل نمی شود، نه جسم است و نه حال در جسم ،در واقع خدای یکتاست.هستی او کامل و هیچ نوع تکثری در آن امکان پذیر نیست و چون کمال مطلق است، هیچ نوع حرکتی به سمت کمال ندارد.
۲- پدید آورندگان دومین : از یک سو متکثر می شوند، اینها هستی خودشان را به طور کامل از پدید آورنده نخست دریافت داشته اند ،پس هیچ حرکتی به سوی کمال ندارند.
۳- عقل فعال : عقل فعال یا خرد توانا که در زبان شریعت به آن جبرئیل يا روح القدس گفته مي شود ، نه جسم است، نه حال در جسم ،هستی خود را به طور کامل از پدید آورنده نخست دریافت داشته، پس حرکتی به سوی کمال ندارد.
۴- نفس یا جان : نفس،  فارغ از ماده است. ولی کنش و کارش وعملی که انجام می دهد باید در ماده باشد. 
۵- صورت یا نقش:عملکرد صورت یا نقش این است که نامها و ماهیت ها را فعلیت می دهد. مثلا به یک دانه سیب (هسته) کسی درخت سیب نمی گوید. اگر این دانه را بکارند و به تدریج درخت شود شاخ و برگ  ومیوه بدهد این می شود درخت سیب.
۶- ماده یا هیولا که با پیوستن صورت به آن ماهیت ها فعلیت می یابند.
ماده یا هیولا هم به شش دسته تقسیم می شود: الف)- اجسام آسمانی.  ب)- جاندار خردمند و اندیشه گر. انسان   ج)-جاندار بی خرد. حیوان  د)- جانداری که هیچ گونه دریافتی از خودش ندارد. گیاهان   ح)- اجسام معدنی بخش ناپذیر. اتم، واسطقسات در نزد مسلمانان هوا،خاک،باد،آتش.
     بعد از بررسی اجمالی این سلسله مراتب هستی از دید فارابی،به جایگاه عقل فعال در این سلسله مراتب و وظیفه او و ارتباط عقل فعال با انسان می پردازیم :

انسان وعقل فعال :
فارابی در این رابطه می گوید:« کنش و کار فرشته ی دانا و عقل فعال و اهتمام و دلبستگی او به جاندار خردمند واندیشه و خواستار رساندن او به پسین کمال آدمی است، که بایسته است هر انسانی به آن برسد».
      در واقع جان کلام فارابی در این مورد این است که وظیفه این عقل فعال، این جبرئیل یا روح القدس، رساندن انسان به کمال و سعادت واقعی است؛البته این انسان موقعی به سعادت می رسد که از سلسله مراتب هستی به کمک عقل فعال،در جایگاه عقل فعال قرار گیرد۳. موضوع جالب در این مورد شباهت این نظریه با نظریه فیلسوف شاهی افلاطون است .به این صورت که افلاطون هم قایل به این بوده که فیلسوف که به بالاترین مرحله از درک و آگاهی رسیده است، سایر مردم را به کمالی که خود او رسیده راهنمائی ورهبری می کند تا بقیه مردم هم به آن جایگاه برسند.
      همانطور که ذکر شد، این عقل فعال یک وظیفه بزرگ دارد و آن هدایت انسان به سوی به قول فارابی، پسین کمال آدمی است.این هدایت از طریق وحی صورت می گیرد، با ارتباطی که عقل فعال با انسان دارد.
     کاری که فارابی انجام می دهد فلسفی کردن دین است.فارابی می گوید، عقل فعال عقلی بالفعل است، عقلی که تمام معرفت ها را درک کرده در مقابل انسانها عقل بالقوه هستند یعنی اگر ما هم از ۱۰۰٪ عقل خودمان استفاده کنیم عقل بالفعل می شویم. بعد از اینکه فارابی ویژگی ها و وظایف عقل فعال را توضیح می دهد به ویژگی های نفس و جان می پردازد که ما برای طولانی نشدن بحث و اینکه بتوانیم به مباحث مهمتر اندیشه او بپردازیم،شرح مختصری می دهیم :
فارابی قائل به سه گونه جان است: الف)- جانهای آسمانی  ب)- جانهای خردمند  پ)- جانهای بی خرد.جان خردمند یا روح یا نفس در انسان است،که دارای چهار نیروی عاقله یا ناطقه،شهویه،تخیله ومدرکه می باشد ،قوه عاقله انسان را به علوم و صناعات مجهز می کند؛به او علم تشخیص خوبی وبدی وخیر از شر را می دهد.قوه عاقله یا نظری است یا عملی،قوه عاقله ی نظری :قوه ای است که با کمک ویاری آن انسان راجع به اموری که دانستن آن به مدد کوشش امکان پذیر نیست،علم پیدا می کند. در مقابل قوه عاقله عملی،: قوه ای است که به یاری آن انسان اموری را که بخواهد می تواند بشناسد،به همین ترتیب فارابی قوه ای دیگر مانند مدرکه،تخیله و شهویه را توضیح می دهد.۳
      هدف فارابی از توضیح این قوه این است که بگوید تنها به مدد قوه عاقله نظری است که انسان سعادت را درک می کند و قوه ای دیگر در اصطلاح نقش کاتالیزور را دارد،یعنی این عمل سعادت را تسریع می کنند یا قوه عاقله نظری را یاری می کند؛
 از این به بعد فارابی  از فلسفه سیاسی محض فاصله گرفته و اندیشه سیاسی اش متجلی تر خواهد شد.

طبیعت انسان :
«انسانها از نظر طبیعت با همدیگر یکسان نیستند و همراه با صفات بدنی از هم متفاوت می شوند.همه از یک جهت حداقل با هم متفاوتند،بعضی از مردم از لحاظ قوای بدنی ضعیف هستند برخی قوی،برخی از نظر قوای عقلی و نظری بر دیگران پیشی می گیرند.گاهی ممکن است دو فرد از نظر دریافت فضیلت یا علوم نظری و عملی یکی باشند،اما یکی تند کار باشد و یکی کند کار،همین دو نفر ممکن است از لحاظ قوای جسمی و قدرت برابر باشند،اما در امر استنباط اصول وهدایت مردم یکی بر دیگری برتری داشته باشد.در هر حال، همه استعدادها را معلمی لازم است تا در موضوعاتی ورزیده شوند و آنها را برای نیل به مرحله کمال و سعادت یاری کند. مردم دارای قابلیت های متفاوتند و توانایی شان برای رسیدن به کمال متفاوت است، کسی که در تعلیم و تربیت ماهر باشد،رهبر یا امام نامیده می شود».

تعلیم و تربیت:
یکی از مهمترین بحثهای یک فیلسوف سیاسی بحثی است که راجع به تعلیم و تربیت دارد.تعلیم و تربیت در اندیشه افلاطون جایگاه والائی دارد و اساس آرمانشهر او را تشکیل می دهد،افلاطون انسانها را به سه جنس طلا،نقره و آهن تقسیم می کند.ومتذكر ميشود كه بايد این انسان از جنس طلا را تربیت کنیم تا به مرحله فیلسوف شاهی برسد. البته تعلیم و تربیت برای همه دولت شهر است،اما کسیکه به فیلسوف شاهی می رسد، انسانی است از جنس طلا کسانی که دارای ثروت،مکنت و فرزندان وزیران و پادشاهان هستند.۴ اما فارابی بدون ذکر این تقسیم بندی از وجود انسان، فقط می گوید: انسانها از نظر یادگیری متفاوت اند. نه اینکه مانند افلاطون معتقد به این باشد که انسانِِِِ از جنس آهن قادر به رسیدن به فیلسوف شاهی نباشد.
     بحث فارابی در تعلیم و تربیت اینگونه آغاز می شود که انسان برای این آفریده شده تا به بالاترین سعادت نائل شود. بنابراین، باید بداند سعادت چیست؟چه چیزی وظیفه ی به سعادت رساندن انسان را به عهده دارد؟ فارابی می گوید:اوﻷ همه مردم دریادگیری متفاوتند، یعنی بعضی به هدایت بیشتری نیاز دارند و برخی به هدایت کمتری. در ثانی،لازم نیست هر آنچه به او یاد داده می شود همه را فرا گیرد؛در نتیجه برخی از مردم به هدایت دائم نیاز دارند.« معنی تعلیم ایجاد فضایل یا مهارتهای نظری در میان امتها و مدینه هاست.در حالی که تربیت روش خلق و توسعه اخلاقی فنون عملی در میان امتهاست.تعلیم از راه بیان ما فی الضمیر و تربیت از راه انضباط دادن اهل مدینه ممکن است.»
    فضائل عملی ازدو راه به دست می آید:الف)- اقناع. ب)- اجبار. به همین دلیل معلمان هم به دو دسته تقسیم می شوند:۱-  کسانی که خاطیان را درس می دهند ۲-  کسانی که افراد مطیع را درس می دهند.

امام و رئیس اول در اندیشه فارابی :
بحث مهم و شاید یکی از مهمترین بحثهایی که در اندیشه سیاسی فارابی جا دارد،بحث امام یا رئیس اول،ویژگی ها و نحوه ارتباط رئیس اول یا امام با عقل فعال است. به اصطلاح ارتباط امام با جبرئیل . او می گوید : «هر کس می تواند رهبر شود،ولی مردم از جهت قابلیت عقلی و قدرت جسمانی و اجرای فضایل با هم متفاوتند و هر کس در قلمرو خودش نیرومندترین شخص عالم،عاقل و هادی باشد، او رهبر است و دیگران پیرو. رهبر یا از رده اول است که هیچکس را مطیع نیست و یا از رده دوم است، که مطاع بعضی و مطیع برخی دیگراست. رهبری که از رده اول است، عموما کسی است که به یاری هیچکس نیازمند نیست. هیچکس را اطاعت نمی کند،وهمه به او نیازمندند،رهبری است که از همه جهات پیشواست وهمه فضایل او کامل است،قوه تخلیه اوبسیارقوی است که وحی ازعقل فعال را در خواب و بیداری درک می کند،دریافت چنین شخصی از خودش از ماده جداست و به عقل فعال نزدیک است، که عقل مفارق نامیده می شود».
فارابی حکیم مدینه فاضله خودش را با عناوینی نظیر،امام،ملک،رئیس و فیلسوف می خواند.او معتقد است زمامدار مدینه انسان کاملی است که تمام بالقوگی های فطری او به فضیلت رسیده باشد و بسته به اینکه از کدام زاویه به کمال او نگریسته شود، عناوین او فرق می کند.۶
فارابی می خواهد با توجه به مراتب شش گانه وجود( پدید آورنده نخستین و...) به ارتباط این مراتب در مدینه بپردازد؛او می گوید:همانطورکه موجودات از وجود اول پدید آورنده نخست  حاصل می شود به همان صورت وجود مدینه هم وابسته به رئیس اول است۷،مدینه نظم خودش را مدیون رئیس اول است بدون رئیس هیچ کاری انتظام پیدا نمی کند،اول باید رئیس( امام ، رهبر) باشد تا مدینه نظم پیدا کند؛ به عبارت بهتررئيس اول مانند موجود اول علت غایی مدینه است.۸
       فارابی نخستین شرط این ریاست و رئیس اول بودن را اتصال رئیس به عقل فعال می داند.افراد انسانی از نظر طبیعت با هم برابر نیستند،رابطه بین آدمیان رابطه بین انسان کامل و ناقص است، نه انسانهای آزاد و برابر، و رهبر باید همه را بنابر طبیعت و توانایی هر کس تربیت کند.(فلسفه اقتدار گرا).
    فارابی فرد را مقدم بر مدینه می داند، تقدم مدینه بر فرد را نفی کرده و تا حدودی انسان شناسانه بر خورد کرده، یعنی به توجیه ریاست از این طریق می پردازد،اما این توجیه او به امامت تغلبيه نمي انجامد. 
      فارابی بر خلاف افلاطون که یک نوع واقع گرایی در اندیشه اش وجود دارد و نظامهای سیاسی دیگررا ذکر كرده و آنرا نقد می کند (مانند دموكراسی،تیمو كراسی،الیگارشی...) و ضد آن را بیان می کند،فارابی این واقع گرایی را ندارد، اوبه نظامهای موجود کاری ندارد و تا حدودی به اندیشه ایرانشهری نزدیک می شود،چون رئیس اول را در رﺃس هرم اجتماعی قرار می دهد(نظریه شاهی آرمانی یا همان فره ایزدی). قبل از بیان مشخصات رئیس اول ذکر این نکته ضروری است و آن اینکه،آنچه در گام نخست به چشم می خورد این است که این صفات ذاتی و اکتسابی رئیس مدینه از کتاب جمهور افلاطون اخذ شده،برای همین عده ای از متفکران شرق شناس نظیر «والترز» او را تماما و کامل کپی و نمونه اسلامی شده افلاطون می دانندکه مقلد بی چون و چرای اوست، اگر چه فارابی در نظریه خودش از آرای افلاطون و ارسطو استفاده شایانی برده اما اینکه اورا مقلد بی چون و چرای افلاطون بدانیم ،حداقل در مورد فارابی خطاست.۹

مشخصات رئیس یا رهبر مدینه فاضله :۱۰
۱- سلامت تمام اجزای بدن  ۲- هوش و فطا نت یعنی قادر به درک مطلب گوینده باشد. ۳-  حافظه سرشار.  ۴- حزم و قریحه یعنی مطلب را به خوبی دریابد.  ۵- فصاحت در گفتار.۶- دلبستگی به تعلیم و تربیت .  ۷-حریص نبودن به خوردن و آشامیدن.  ۸- احساس درستی نسبت به حق و احساس بد نسبت به باطل.  ٩-  کرامت و عشق به بزرگی. ١۰- بی اعتنایی به درهم و دینار.١١- دوستدار عدالت باشد. ۱۲- اراده قوی و شهامت در تصمیم.
فارابی بعد از اینکه صفات رئیس اول را ذکر می کند متذکر می شود، محال است همه این صفات در یک فرد جمع شود. اگر کسی در مدینه حائز این صفات نباشد،قوانینی که رهبر قبلی وضع کرده اجرا می شود.ورئیس دومی جانشین رئیس اول قبلی می شود که او هم باید دارای صفات زیر باشد:
۱- خردمند و فیلسوف ﻤﺄب باشد. ۲-عالم به قوانین و شرایع دین باشد. ٣- جائی که قانون نیست در استنباط از اصول خبره باشد.  ٤- دور اندیش و صاحب بصیرت باشد.  ۵- بیانی روشن و فصیح داشته باشد.   ۶- مهارت جنگی و قدرت بسیج نیرو ها را داشته باشد.
هرگاه این صفات هم دریک فرد یافت نشود،اگردردونفراین صفات پیدا شود،هردو رهبر می شوند،ولی اگر جامعه ای فاقد خردمند واندیشه گرباشد،بهتراست این جامعه بدون رهبر باشد.۱۱

مدینه فاضله:
«پادشاهان مدینه فاضله که یکی بعد از دیگری به منزله یک روحند ،گویی یک نفر فرمانروائی می کند. زیرا هدف آنها یکی است،نفوس آنان یکی است. مردم مدینه فاضله عارف،فیلسوف و آراسته به اخلاق نیک هستند. زیراهمگی به شناختی فلسفی و مشترک از نظام هستی رسیده اند؛اهل مدینه فاضله به عقل فعال معرفت دارند از اینکه چگونه مراتب فیض از عقل فعال به سوی عالم ماده جاری می شود مطلعند ،رئیس اول را می شناسند. ومی داننداو مفیض روح و عقل فعال است از شرایط جانشینان او با خبرند به هدف نهایی مدینه، که همانا سعادت است علم دارند».۱۲
 مردم مدینه فاضله خود را هر چه بیشتر به تعلیم و تربیت آراسته کنند آنرا بهتر در می یابندو به سعادت نزدیک ترند.

مدینه غیر کامله:
همانطور که ذکر شد، مدینه فاضله مدینه ای است که بوسیله مستعد ترین و بهترین کسی که هدفش سعادت فردی و جمعی است اداره می شود. اگر ساخت و نظام مدینه در پیشرفت مردم موفق نشود و رهبران آن فاضل نباشند، مدینه غیر کامله می شود۱۳.
مدینه های غیر کامله خود به سه دسته تقسیم می شوند،که هر کدام دارای نظام و ویژگیهای مختص به خودشان هستند، فارابی این مدینه ها را مدینه جاهله،فاسقه و ضاله نامیده است که به ترتیب هر یک را توضیح می دهیم :

مدینه های جاهله :
این نوع مدینه که به شش زیر مجموعه تقسیم می شود،دارای نظام و فرهنگ خودش است؛یعنی مدینه جاهله به مدینه های دیگری منقسم می شوند، که عبارتند از:
١ - مدینه ضروریه: مردم مدینه ضروریه اهتمام و دلبستگی برای بدست آوردن ضروریات زندگی دارند و یکدیگر را در این امور یاری می کنند،برترین مردم در این مدینه ها،انسانهایی هستند که با تدبیر و اندیشه می توانند بهترین نوع احتیاجات ضروری را به دست آورند.
۲- مدینه متبدله یا نزاله: مدینه ای که مردم آن کوشش در به دست آوردن مال وثروت دارند؛ رئیس مدینه ثروتمندترین فرد مدینه است« حکومت الیگارشی،ثروتمندان در اندیشه ارسطو و افلاطون»
۳- مدینه خست و شقوت:غایت اهل مدینه خست، در رسیدن به لذایذ جسمی و جسمانی است(مدینه لذت گراها)هدف سیاست در این نوع مدینه ها، رساندن شهروندان به لذایذ جسمی می باشد.
۴- مدینه کرامیه: مدینه گشاده دستان اسرافکار، کسانی که میل به کسب افتخار و شهرت دارند هدف سیاست کسب افتخار و بزرگ نمائی است.
۵- مدینه تغلبیه : غایت و مراد اهل مدینه تغلبیه اين است که از لحاظ قدرت و ثروت برتر باشند،فارابی در سیاست مدینه خود، مدینه تغلب را بدترین نوع مدینه ها دانسته وساخت و نظام آنرا بر پایه استبداد و زور استوار می داند.رئیس مدینه بی رحم ترین و قهارترین آنها هم هست.(حکومت دیکتاتوری یا تیرانی در اندیشه ارسطو).
۶- مدینه جماعیه: مدینه آزادیهاست. مدینه ای که اهالی آن آزاد و مختار هستندهرغایتی اعم از سعادت و شقاوت را برگزیدند. دراین نوع مدینه ها ریاستی وجود ندارد،روسای مدینه فقط ارضاء کننده امیال مردم هستند، نه چیز دیگری. فارابی بعد از مدینه فاضله این نوع مدینه را بهترین نوع می داند و می گوید تا برقراری مدینه فاضله بهترین نوع حکومت و مدینه،مدینه جماعیه است(حکومت جمهوری در اندیشه ارسطو). 
در تمام این مدینه های جاهله آشوب و بی نظمی حکم فرماست، طوری هر کس تلاش می کند رهبر باشد،از جمله دیگر مدینه های غیر کامله ای که نام می برد،مدینه فاسقه است.
فارابی در توضیح این مدینه و ویژگی های نظام این مدینه می گوید:مدینه فاسقه،مدینه ای است که راه مردم مدینه فاضله را می شناسند . به اصولی که مردم مدینه فاضله به آن پایبندند واعتقاد دارند، اما در عمل مانند مدینه های جاهله عمل می کنند و قدم در مسیر مردم مدینه فاضله نمی گذارند،چون گرفتار هوای نفسانی هستند.رئیس این نوع مدینه ها آگاه به حقیقت فلسفه هست اما تعمدا به نادانی تجاهل می کند.
مدینه ضاله: از جمله مدینه های غیر کامله است مردم مدینه ضاله از نوعی پندار رنج می برند یعنی به طور موهوم فکر می کننداعمال مردم مدینه فاضله را انجام می دهند، در حالی که اینطور نیست . فارابی با بیان انواع مدینه های غیر کامله ، مشخصات و ویژگی های آنها می خواهد وضعیت مسموم و نابهنجار دوران خود را تشریح کند. اینکه جامعه از حقیقت اسلام بیگانه شده حکومت به ظاهر اسلامی آنچنان مشروعیتی ندارد و پایه های آن سست و بی بنیاد است.و هشدار می دهد که مسلمانان نباید غایت مادی را برای خود برگزینند.
        بحث مهم فارابی در اندیشه سیاسی او بحثی است که راجع به سعادت وارتباط سیاست با اخلاق دارد،او سعادت را تنها از راه اتصال به عقل فعال می داند و می گوید:«سعادت یعنی رسیدن نفس به کمال وجود،به جایی که برای قوام خود نیازمند ماده نباشد۱۴.»همچنین راه ایجاد سعادت را تنها از راه شرکت درمدینه و اجتماع می داند یعنی بین نظر و عمل تفکیک قایل نبود بر عکس اهل تصوف که سعادت جز از راه علم نظری به فضیلت امکان پذیر نمی داند.فارابی قایل به این است که سعادت زمانی شکل می گیرد که در تمام شهرها و مدینه ها بگردد و همه آنرا به یکسان به کار بندند.
       فارابی غایت فلسفه و سیاست را،سعادت می داند همچنین غایت اخلاق را هم سعادت دانسته است، او اخلاق و سیاست را در پیوند هم می داند و آنرا از هم جدا نمی کند،«نیل به سعادت هم غایت اخلاق است و هم غایت سیاست،یعنی غایت هر دو رسیدن به سعادت است» راه رسیدن به سعادت چیست؟ راه رسیدن به آن، فضیلت است و راه ایجاد فضیلت این است که افعال و سنن فاضله در میان شهرها و امتها شایع باشد و همه آنرا بکار بندند و این باید در شهرها تحقق یابد.
     فارابی علم را به نظری و عملی تقسیم کرده است.علم عملی را به سیاست و اخلاق تقسیم کرده و اخلاق را تابع سیاست می داند،این با اندیشه یونانی سازگاری دارد زیرا فارابی تا حدودی با زبان یونانی آشنا بود و مجملی از سیاست ارسطو را خوانده بود.(بر خلاف مسکویه رازی که اخلاق را برتر از اندیشه سیاسی می داند).       نقطه اتصال فلسفه اسلامی تشیع فارابی با اندیشه افلاطون و ارسطو آن است که هر دو به نفی تغلب در انديشه سياسي شان اشاره دارند.

مصلحت عمومي: 
بحث ديگر مفهوم مصلحت عمومي است، فارابي نمي تواند بدرستي مفهوم مصلحت عمومي را بازتاب دهد. وقتي ارسطو فلسفه سياسي خود را بيان مي كند، فلسفه اي كه مبتني بر دموكراسي است نا خود آگاه مفهوم مصلحت عمومي داخل مي شود . ولي درانديشه فارابي اين ممكن نشد. زيرا اولا اين مفهوم از لابه لاي آثار يوناني در نهضت ترجمه انتقال نيافت .( انديشمندان يوناني مصلحت عمومي را ضابطه اي براي تعيين بهترين نوع حكومت مي دانستند) ثانيا : فارابي معتقد است مصلحت عمومي به  بهترين وجهي در مدينه ي فاضله او موجود است .