کمونیســــــــــــــــــــم

يكي از دلايل اينكه كمونيسم در ابتداي پيدايش مدنيت پيدا شده آن است كه اين طرز زندگي در مواقع قحطي بروز مي‌كند، چه، در آن هنگام، فرد، براي فرار از خطر مشتركي كه همه را تهديد مي‌كند، ناچار به دامان اجتماع پناه مي‌برد. هنگامي كه فراواني رخ مي‌كند و خطر از بين مي‌رود همبستگي افراد از نيرو مي‌افتد و در عوض، توجه به خويشتن قوت مي‌گيرد؛ در واقع، هنگامي كه وسايل تجمل و خوشگذراني فراهم مي‌شود، كمونيسم از بين مي‌رود. بتدريج كه پيچيدگي و پرشاخ و برگي يك اجتماع زيادتر مي‌شود و تقسيم كار مردم را در رشته‌هاي ممتاز از يكديگر مي‌اندازد، ديگر دشوار است كه خدمتها و مشاغل مختلف، از لحاظ ارزش اجتماعي، همپايه بمانند: در اين هنگام، چاره نيست جز آنكه كساني كه خدمتشان منبع خيرات بيشتري براي جامعه است پاداش بيشتري را، از آنچه در تقسيم مساوي منافع پيش‌بيني مي‌شود، درخواست كنند. هر تمدني كه در حال رشد است صحنة عدم تساويهايي است كه اثر يكديگر را تشديد مي‌كنند؛ اختلاف مواهب طبيعي ميان اشخاص، با اختلاف فرصتها و اوضاعي كه براي آنان پيدا مي‌شود دست به يكديگر مي‌دهد، و در آخر كار، سبب ايجاد تفاوتهاي ساختگي ديگري در ثروت و به دست گرفتن نيرو مي‌شود؛ اگر قانون يا ارادة حاكم مستبدي اين اختلافات تصنعي را از ميان بر ندارد، بالاخره به مرحلة انفجار مي‌رسد و فقيران، كه هيچ چيز ندارند تا از گم كردن آن هراس داشته باشند، شورش مي‌كنند، و در نتيجة همين انقلاب، همة مردم در فقر عالمگير جديد برابر مي‌شوند.

چنين است كه همة جامعه‌هاي جديد خواب خوش كمونيسم را مي‌بينند و به اين ترتيب از حيات نياكان خود، كه از زندگي كنوني ما ساده‌تر و به مساوات نزديكتر بود، ياد مي‌كنند، و هنگامي كه مردم اختلاف شديد و عدم تأمين زندگي را بيشتر احساس مي‌نمايند و ديگر برايشان قابل تحمل نمي‌شود، بر گذشته افسوس مي‌خورند و مي‌خواهند به هر قيمت هست به آن بازگردند، غافل از آنكه چون مساوات برقرار شود، فقر نيز بر همه جا سايه خواهد گسترد. به همين جهت است كه تقسيم زمينها هرچند يكبار از سر گرفته مي‌شود، خواه به حكم قانون باشد، خواه برخلاف قانون، و خواه اين امر به وسيلة برادران گراكوس در روم صورت پذيرد، يا به وسيلة ژاكوبنها در فرانسه، يا به وسيلة كمونيستها در روسية شوروي. همين‌طور ثروت نيز، هرچند يك بار به طور منظمي تجديد تقسيم پيدا مي‌كند، خواه از راه مصادره به وسيلة قهر و غلبه باشد، يا از راه ماليات بر درآمد و ارث، كه آن نيز خود، نوعي از مصادره است. پس از تقسيم، دوباره مسابقه در طريق جمع مال و منال و قدرت از سر گرفته مي‌شود، و مردم، از راه تفاوت قابليتهاي خود، دو مرتبه به شكل هرمي درمي‌آيند. قانون هرچه باشد، بالاخره كساني كه قابليت بيشتر دارند، از هر راه باشد، زمين حاصلخيز را به چنگ مي‌آورند و مقامات عالي را اشغال و در تقسيم، مطالبة سهم بيشتر مي‌كنند؛ به محض اينكه نيرو و قدرت در دست آنها افتاد، حكومت را اشغال مي‌كنند و قوانين تازه مي‌گذرانند، يا قوانين موجود را به ميل خود تفسير مي‌كنند، و پس از چندي، دوباره، عدم تساوي سابق برقرار مي‌گردد. چون به تاريخ اقتصادي از اين لحاظ بنگريم، مانند ضربانهاي كند قلب سازمان اجتماعي جلوه‌گر مي‌شود؛ با تجمع ثروت اين قلب منقبض مي‌شود و پس از آن، به صورت طبيعي، انبساطي پيش مي‌آيد، كه همان انقلاب است